تبليغاتX
مدرسه زبان
شنبه سی ام آبان 1388
خدا را شکر کنیم

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام


I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed
خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم


I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم


Thanks God... Thanks God... Thanks God
خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 23:18 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و دوم آبان 1388
Starting an Extensive Reading Program

Extensive Reading (ER) is reading a lot at a fairly easy level so that what is read is comprehended without the use of a dictionary. The purpose of an ER program is to increase language proficiency, with particular increases in reading level and speed. This paper will first present the components of an established ER program and then describe preparation needed to begin such a program: setting up the library; preparing teachers and teaching materials; preparing assessment tools.

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 13:53 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و دوم آبان 1388
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین





To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

"
Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 13:49 | | لینک به این مطلب
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
extensive reading

 

این روش به شما کمک می کند که قواعدی که به صورت نظری مطالعه کردید در ضمیر ناخودآگاه شما جا بیفتد، لذا با ادامه این روش شما قادر خواهید بود بدون فکر کردن جملات کاملا صحیح انگلیسی را بیان کنید، شبیه آنچه که در فارسی انجام می دهید. از طرفی دیگر مطالعه این کتابها مسیری است که شما را به مطالعه آسان نشریات و کتابهای روز انگلیسی راهنمایی می کند و در حقیقت مقدمه یک مطالعه موثر است.
کارآیی این روش با آزمایش هایی که در مراکز آموزش زبان وابسته به دانشگاه کمبریج در سراسر دنیا انجام شده اثبات شده. من در سایت یک استاد انگلیسی در ژاپن خوندم که ایشون 56% روش آموزشی شون رو این متد Extensive reading تشکیل می ده. این روش به دلیل جذابیتی که پیگیری داستانها ایجاد می کند بسیار ساده قابل انجام است. اما شروع آن باید با جدیت باشد.
در یک مقایسه انجام شده دو گروه از دانش آموزان زبان انگلیسی به دو روش به یادگیری کلمات پرداختند، یک گروه با روش سنتی دفترچه لغات و تکرار مرتب لغات و یک گروه با انجام متد Extensive reading. نتیجه این شد که در ابتدا رشد یادگیری در گروه اول بیشتر بود اما به تدریج گروه دوم سبقت گرفتند و پس از گذشت 6 ماه گروه دوم تقریبا به تمام لغات لازم انگلیسی تسلط پیدا کردند اما گروه اول بسیار عقب تر بودند.
البته بدونید که Extensive reading به تنهایی برای ارتقاع زبان موثر نیست و در کنار آن حتما باید قواعد نیز مطالعه شود. البته زمان لازم برای مطالعه قواعد بسیار کمتر است. اما به هرحال باید وجود داشته باشد. از آنجایی که ما ایرانی ها در مدرسه اکثر قواعد پایه ایی رو یاد گرفتیم، یک کتاب قواعد خوب به توصیه استادم کتاب Communicate what you mean است که در ایران هم تجدید چاپ شده. یک کتاب دیگر Language practice است که در 4 سطح ارائه می شود و از انتشارات McMilan است. اما در ایران فقط نسخه اصلی موجود است که حدود 20 هزار تومان برای سطح First Certificate پاتون آب می خوره.

این متد یک راه بیشتر ندارد و آنهم مطالعه به هر میزانی است که می توانید. حداقل زمانی که باید به این روش اختصاص داده شود 61 دقیقه در روز است که به مرور زمان به راحتی بدست می آید. اما میزان مطلوب مطالعه یک کتاب در روز است. شما بعد از آنکه سطح خودتان را پیدا کردید باید حداقل 20 تا 30 کتاب از آن سطح را مطالعه کنید تا بتوانید به سطح بعدی ارتقاع پیدا کنید لذا در صورت مطالعه یک کتاب در روز ظرف 6 ماه به حدود 3000 تا 4000 لغت کاربردی یا به قولی Head word دست پیدا می کنید که این تقریبا تمام لغات کلیدی است که شما برای فهم اکثر مطالب روز انگلیسی احتیاج دارید.
در این متد شما باید مراجعه به دیکشنری را به حداقل برسانید و سعی کنید مطالعه ایی روان داشته باشید. به این روش یک نام دیگر هم می دهند: study for pleasure یعنی مطالعه برای لذت، این یعنی شما باید از آنچه که می خوانید لذت ببرید. در حین مطالعه به هیچ عنوان روی یادگیری لغات یا نکات گرامری تمرکز نکنید بلکه دقیقا برعکس فقط به دنبال فهم داستان باشید. در صورت مواجهه با لغات جدید به هیچ عنوان آنها را علامت نزنید یا معنای لغت را در کنار آن یا در حاشیه و . . . صفحه ننویسید. فراموش نکنید که تنها هدف باید لذت مطالعه باشد. در صورتی که لغتی را مشاهده نمودید که برایتان نا آشنا بود سعی کنید آن را با توجه به فضای داستان و جملات قبل و بعد تحلیل و تفسیر کنید. در کتابهای Graded readers که بازنویسی شده ی داستان های اصلی هستند، این نکته رعایت شده که برای هر کلمه نا آشنا که در متن آمده شواهد و قرائنی قرار داده شود که خواننده بتواند آن لغت را حدس بزند. لذا اگر سطح خود را به درستی تنظیم کرده باشید تقریبا هرگز نیاز به مراجعه به دیکشنری پیدا نمی کنید. فراموش نکنید که این تلاش برای فهم معنای لغت باعث می شود آن لغت برای همیشه در ذهن شما باقی بماند در صورتی که با مراجعه فوری به دیکشنری در حقیقت ذهنتان را از فکر کردن به آن لغت بی نیاز کردید و مغز خیلی سریع آن لغت را فراموش می کند.
مزیت دیگر عدم مراجعه به لغت نامه این است که در اکثر لغت نامه ها کلمات مختلف را معادل هم قرار داده اند در حالی که هرگز هیچ دو کلمه ایی کاملا هم معنی نیستند و شما باید معانی کلمات را درک کنید نه اینکه آنها را به هم وابسته کنید. در نهایت اگر نتوانستید کلمه ایی را حدس بزنید کمی جلوتر بروید و اگر باز هم به آن کلمه برخورد کردید سعی کنید با مقایسه محل کاربرد جدید با محل قدیمی به نتیجه ایی برسید.
در نهایت اگر به هر ترتیب نتوانستید کلمه را حدس بزنید، به دیکشنری مراجعه کنید، فراموش نکنید از دیکشنری هایی که سعی کرده اند فقط کلمات معادل را نام ببرند استفاده نکنید (مثل دیکشنری Oxford) در عوض سراغ دیکشنری هایی بروید که کلمات را شرح داده اند (مثل Cambridge). بعد از دیدن معنی، لغت مذکور و 3 جمله که در آن به کار رفته را در یک دفترچه یادداشت کنید. فراموش نکنید که جملات ترجیحا باید مربوط به همان داستانی باشد که می خوانید، این به یادگیری شما فوق العاده کمک می کند.
سی دی دیکشنری Cambridge رو می تونید تهیه کنید که مزیتی که به نسخه مکتوب داره اینه که تلفظ تمام لغات رو هم داره و این هم به Speaking و هم به Listening شما کمک می کند.

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 21:18 | | لینک به این مطلب
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
نکات مهم برای یادگیری زبان انگلیسی

●   اگر درس جدیدی را مطالعه می کنید 30 تا 45 دقیقه برای هر درس زمان قرار دهید.

●   اگر درس را بازنگری می کنید یا برای دفعات دوم یا سوم مطالعه می کنید 5 تا 10 دقیقه زمان کافی است.

●   برای علاقه مندی بیشتر می توانید درس هایی را که علاقه دارید زودتر مطالعه کنید.

●   درس ها و مطالب مورد علاقه خود را ستاره دار کنید.

●   نظرات و یاداشت های درسی خود را کنار هر درس بنویسید.

●   لفات و اصطلاحات جدید را تکرار کنید شما می توانید بدون صدا لغات را در فکر خود تکرار کنید. این روش به شما کمک می کند که بهتر لغات را به خاطر بسپارید.

●   فراموش کردن لغاتی که جدید یاد می گیرید بسیار ساده است. اما اگر در یک دوره زمانی کوتاه لغات را تکرار کنید به شما کمک می کند که لغات را بخاطر بسپارید و دیگر فراموش نکنید.

●   زمان مناسب برای دوره در هر روز ٣٠ تا 40 دقیقه می باشد.

●   5 دقیقه مطالعه در روز بهتر از نیم ساعت مطالعه در هفته است و نیم ساعت در هفته بهتر از 2 ساعت در ماه است

●   سعی کنید در طول دوره وقفه ایجاد نگردد . اگر یک روز ۴ ساعت مطالعه کنید و در طول هفته برای دوره وقت نگذارید. اصلا روش درستی را در پیش نگرفته اید.

●   برای پیدا کردن معانی کلمات بهترین روش استفاده از دیكشنری انگلیسی به انگلیسی می باشد. سعی کنید همواره معانی لغات را به زبان انگلیسی به خاطر بسپارید.
در ابتدای دوره و برای استفاده نرم افزار، سعی کنید بیشتر گوش کنید، تلفظ ها را تكرار کنید، بعد از مدت کوتاهی کلمات و تلفظ آنها برای شما آشنا خواهند شد، و شما می توانید کلمات را به راحتی بشنوید و تكرار کنید.

●   برای تقویت زبان خود سعی کنید به زبان انگلیسی فکر کنید. یکی از روش های کمکی برای تقویت فکر کردن به زبان انگلیسی یادگیری معانی لغات به زبان انگلیسی می باشد . بدین صورت شما می آموزید در هنگام صحبت کردن جمله را به صورت انگلیسی در فکر خود ساخته و سپس به زبان بیاورید.

●   برای نمونه لغت HOTEL را معادل مهمانخانه . مسافرخانه برای خود معنی نکنید، همواره سعی کنید توضیح انگلیسی لغت را معادل when they are on holiday, and pay for their rooms and meals A hotel is a building where people stay در ذهن خود نگه دارید.

●   سعی کنید به زبان انگلیسی فکر کنید، برای این کار بهتر است سعی کنید در طول روز برنامه ها و کارهای خود را در ذهن خود مرور کنید. برای شروع ممکن است در مرور کارهای روزانه خود به دلیل ندانستن برخی لغات مشکل داشته باشید، اما نگران نباشید، هر لغتی را که نمی دانستید رها کنید و به دنبال لغت و جمله بعدی بروید تا بعد در زمان مناسب با استفاده از دیکشنری معنی آن لغت را پیدا کنید. نوشتن برنامه روزانه و فکر کردن کار هایی که در طول روز می بایست انجام دهید به زبان انگلیسی به شما کمک می کنید و ذهن شما را برای ساختن جملات و بیان جملات به زبان انگلیسی فعال نگاه می دارد.

طراحی دفتر یا فلش کارت لغات

شما می توانید زمان هایی که یک لغت یا اصطلاح جدید می آموزید آن را بنویسید. برای این کار می توانید:


●   توضیح مربوط به لغت را بنویسید.
●   برای لغات معادل و مخالف بنویسید.

شما نیاز ندارید تمام موارد را برای یک لغت خاص بنویسید در برخی موارد فقط نوشتن نام لغت بدون توضیح هم کافی است. شاید در زمان دیگری با مراجعه بتوانید برای آن لغت توضیح اضافه کنید.

دقت کنید که فقط لیست لغات را ننویسید. لغات را در کنار هم بنویسید از جدول، فلش و شکل برای ارتباط آن ها استفاده کنید. سعی کنید دفتر لغات شما جذاب باشد.

 

از دیكشنری های انگلیسی به فارسی و یا فارسی به انگلیسی استفاده نکنید.

                 

سعی نکنید جمله را در ذهن خود به فارسی ساخته و بعد لغات را ترجمه کرده و سپس به زبان بیاورید این روش درستی برای تقویت زبان انگلیسی نمی باشد. بهتر است لغات را کاربردی و در جمله یاد بگیرید.

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 14:5 | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم آبان 1388
اصطلاحات پرکاربرد و رایج


With English Equivalent - Part Six



یک دیوانه سنگی را به چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند آن را در بیاورند
Fools tie knots , and wise men loose them

شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لف لف خورد گه دانه دانه
The cat dreams of mice

هندونه زیر بغلم نذار
Don't put watermelon under my arms

فکر میکنه از دماغ فیل افتاده
He thinks he has fallen out of an elephant's nose

سرش با دمبش بازی می کنه
His head is playing with his tail

اینقدر محکم بزنمت که برق از چشمات بپره
Punch you so hard that electricity will come out of your eyes

گلیمت رو از آب بکش
Pull your carpet out of the water

خرش از پل گذشته
His/Her donkey passed over the bridge

چپ چپ نگاه میکنه
He looks at me Left Left

خودت رو به کوچه علی چپ نزن
Do not hit yourself into left Ali Street

در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته
The door to the pot is open, where is the integrity of the cat

ازدواج هندونه ای نبریده است
Marriage is an uncut watermelon

یکی کمه، دو تا غمه، سه تا بشه خاطر جمع
One is too little, two is sad, the third is sure

بهش هیچی نگفتم زبون در آورده
I haven’t said anything to her and she has grown a tongue

خوشی زده زیر دلت
Happiness has been hitting you under the belly

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 20:13 | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم آبان 1388
Difference between easy and difficult


فرق بین آسان و مشکل

Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است

Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن یپروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است

Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side
حظ کردن از یک ماه کامل آسان اس
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است

Easy is to stumble with a stone

Difficult is to get up
زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است

Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value
لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است

Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است

Easy is to say we love
Difficult is to show it every day
گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است

Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself
انتقاد از دیگران آسان است.
ولی خودسازی مشکل است.

Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them
ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است

Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it
گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است

Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action
فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است

Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است

Easy is to receive
Difficult is to give
دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است

Easy to read this
Difficult to follow
خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است

Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 13:38 | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم آبان 1388
Some sentences that are used in conversations ( 3 )
 

 

                                                                                                      

feel awful.

.حالم بده

I feel like hell.

.حالم خیلی بده

I feel sick.

حالم بهم می خوره. / تهوع دارم.

I feel queasy.

تهوع دارم.

I feel like throwing up.

می خوام بالا بیارم.

My voice is cracking/hoarse/husky.

صدام گرفته است.

I"ve sprained my wrist.

مچم دررفته است.

I"ve broken my leg.

پام شکسته.

I"ve fractured my leg.

.پام شکسته

My leg had a hairline fracture.

پام موبرداشته.

My arm is in plaster.

دستم تو گچه.

MY arm is in a cast.

دستم تو گچه.

I"m near sighted.

چشمم نزدیک بین است.

My eyes are astigmatic.

چشمام آستیگمات است

My vision is blurred.

دیدم تار است.

Which grade are you in ?

کلاس چندمی ؟

What year are you in?

سال چندمی

I"m in the third year.

سال سومم.

I"m a freshman.

سال اولم.

I"m a sophomore.

سال دومم.

I"m a junior.

سال سومم.

I"m a senior.

سال چهارمم.

What"s your major?

چه رشته ای هستی ؟

My major is Medicine.

.رشته ام پزشکی هست

To take up a major

انتخاب رشته

I"m going to take up medicine.

می خوام پزشکی انتخاب کنم (بزنم).

I had to adopt out.

مجبور بودم ترک تحصیل کنم.

My father has a high-school diploma.

بابام دیپلم داره

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 1:46 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دهم آبان 1388
) 2 ( Some sentences that are used in conversations
 

                                                                                                      

-My mother is big-boned

.مادرم  استخوانش پهنه

-My mother has brown eyes                                     

.مادرم چشماش خرمائیه

-My mother has bushy eyebrows.

مادرم ابروهاش پرپشته.

–My mother is light-skinned.

مادرم سفید پوسته.

-My mother is olive-skinned.

مادرم سبزه است.

-My mother wears her hair in a bun.

مادرم موهاش رو پشت سرش جمع می کنه.

- My mother sweeps her hair back.

مادرم موهاش رو به پشت شونه می کنه.

- My mother wears her hair in braids.

مادرم موهاش رو گیس می کنه.

-My mother wears her hair in pony tail.

مادرم موهاش رو دم اسبی می کنه.

-My mother has nice bangs/fringe.

مادرم چتر خوشکل می زاره.

–My mother dyes her hair.

.مادرم موهاش رو رنگ می کنه

–My mother perms her hair.

مادرم موهاش رو فر می زنه.

–-My mother parts her hair on the left.

مادرم فرق موهاش رو چپ باز می کنه.

-My mother has a flat nose.

.مادرم دماغش پهنه

–My mother has a turned-up nose.

.مادرم دماغش سربالاست

–My mother has full lips.

.مادرم لباش پهنه

–My mother has pointed chin.

مادرم چانه اش باریکه.

–My mother has a double chin.

مادرم غبغب داره.

–My mother has a dimple chin.

مادرم چال داره.

-My mother has freckles on her face.

مادرم صورتش کک و مک داره.

–My mother has a mole on her right cheek.

مادرم خالی سمت راست صورتش داره.

-My mother is spectacled.

.مادرم عینکیه

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 0:23 | | لینک به این مطلب
جمعه هشتم آبان 1388
Wanted To Know How His pig's Doing

 

Two mayors made a bet on the outcome of the Vegetable Bowl, the  annual football game between their high school teams If Arvada's. team lost, the mayor of Arvada would send the mayor of Boulder ten pounds of sliced potatoes, ready for frying. If Boulder's team lost, the mayor would send ten pounds of sliced tomatoes, ready for sandwiches or salads.

Unfortunately, before the game started, the mayor of Boulder  overheard the Arvada mayor tell someone: "They grow the worst tomatoes. If they lose and send us their tomatoes, I'm going to give them all to my pig." The mayor of Boulder was upset to hear this, because he thought Boulder's tomatoes were the best in the state. So he gave the matter some thought.

The following week, the big game was played. Boulder lost its star quarterback in the first half when he tripped over a cheerleader  and sprained his big toe. The quarterback glumly watched the rest of the game from the bench. His team ended up losing, 38 to 12.

The two mayors shook hands after the game, and the Arvada

mayor said, "I'm really looking forward to those tomatoes." As the Boulder team left the stadium, some unhappy fans threw ripe tomatoes at them.

A week later, the mayor of Arvada received a package of beautifully sliced tomatoes. He took them `straight to his pig, which gobbled them right up. That night the mayor of Boulder asked his

wife if Arvada's mayor had called. "No," she said. "Why?" "Because

I mixed a pint of hot sauce into the tomatoes and I wanted to

know how his pig's doing."

 

 

 

 

نوشته شده توسط غلامعلی عباسی در 1:38 | | لینک به این مطلب